♥ دختر خورشید ☼

♥♥♥♥دوستت دارم تا اخرین نفس بی تو می میرم توی این قفس♥♥♥♥

من از آغاز عمرم در قفس بودم…

مرا از حبس و از زندان نترسانید

 

من آدم دیده ام از گرگ وحشی تر…

مرا از آدم و حیوان نترسانید

 

من از دریای طوفانی گذر کردم…

مرا از نم نم باران نترسانید

 

من از همخون خود آتش به جان دارم…

مرا از خنجر مهمان نترسانید

 

برای حرف آخر یادتان باشد

گرانم من… مرا ارزان نترسانید..

[ دوشنبه دوم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 22:1 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]



تازه فهمیدم که بامردم مدارا مشکل است.

زندگی کردن کنار کور و کرها مشکل است.

پیش ازاین دنبال راز عاشقی بودم ولی.

تازه فهمیدم که حل این معما مشکل است.

گم شدم در نقش ها دیدم که بعداز آن چه قدر.

زندگی با نسخه های المثنی مشکل است.

این که لیلا باشی و مردم زلیخایت کنند.

این که حوا باشی و محکوم دنیا مشکل است.

سالها دور از خودت پنهان شوی در قاب ها.

پشت لبخندی بریزی غصه ها را مشکل است.

این جهان رویای بی پایان مشتی آرزوست.

واقعیت دارد اما لمس رویا مشکل است.

خواستم برگردم از این سرنوشت اما نشد.

برخلاف رود رفتن سمت دریا مشکل است.

زندگی را ای دل غمگین من آسان بگیر.

ناگهان دل گفت:من میخواهم اما مشکل است.

[ شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 22:32 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


 

 

 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته


از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن. فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

[ شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:10 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


بمیرم ،نبینم پیری مادر
نفهمیده ام کی مادرم،
کمر کرده خم،
به پای نفهمی من
ندانم که از کی خدا
دو چشمان اغوش او
شده منتظر واسه بودنم
به خاطر ندارم به روزی که مادر
به گرییدنم ،گریه می کرد
زمانه چه کاری برایم بکرد!
که آخر به گرییدنش ،خنده آرم
یادم اید که ز مادر طلبیدم که مرا
بغلم کرده و نازم بکند
اینک او چون طلبی کرده که من
بغلش کرده و راهی ببرم
یادم اید نفسش ،حافظه ی جانم بود
دیگر اکنون نفسش رفته و گاهی ..
نفسی می آید
یادم اید که چو دستش حرم جانم بود
حال دستش که چرو کیده و آغشته به آه
نتوانسته ام الآن کنمش ذره نگاه
یادم آید به صدایش بدنم لرزه کند
اینک هنگام سخن ،لرزه صدایش بکند
عزابم به مادر رد پایش هنوز
به پیشا نی اش ،شکل ها می دهد
یادم اید به زمین خوردن من خم می شد
حال او خم شده و تکیه ی جانم رفته
می خورم من به زمین هر دفعه و هر لحظه
جوابم بده مادرم؟؟!
که چرا این نفست آه شده
و چرا شوق دلت داغ شده
و چرا اشک شده خنده ی تو
و چرا سهل شده گریه ی تو
و شده خنده ی تو،آدمک مصنوعی
خنده ای که پشت خود صحنه ی دردی دارد
سعی دارد که کند خنده به رو، هر رویی
و چرا دستانت
به رقص درد می رقصد و 
می لرزد...
مادرم ،می کنم از تو یک سوالی
که چه اندازه مگر بود خدایی
قیمت و ارزش آدم شدنم
که به پایش بدهی اوج جوانی
و من خس که ندانم تو کجایی؟؟
مادرم ،سر شکسته و خسته ام
بیا کن مرا بخششم
که شاید دو باره منم
به زندون این درد و غم رهایی بدم 
و بر نام(مادر)نوایی بدم!!

 

 

[ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:23 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


 

عشق یعنی خواستار شادمانی برای دیگران بودن…

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد


در رگ ها نور خواهم ریخت


و صدا در خواهم داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید 

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد


زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید


کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ


دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم شبنم


رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش


روی پل دخترکی بی پاست دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام از لب خواهم برچید


هر چه دیوار از جا خواهم برکند


رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند


ابر را پاره خواهم کرد


من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد


و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها


بادبادک ها به هوا خواهم برد


گلدان ها آب خواهم داد 

خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت


مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد


خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد


خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت


پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند


هر کلاغی را کاجی خواهم داد


مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک


آشتی خواهم داد 

آشنا خواهم کرد


راه خواهم رفت


نور خواهم خورد


دوست خواهم داشت...

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 14:33 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


 

"كوك كن ساعت خویش
اعتباری به خروس سحری نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

كوك كن ساعت خویش
كه مـؤذن شب پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب!

كوك كن ساعت خویش
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مدد آهن و جوش شیرین
دیر بر می خیزند!

كوك كن ساعت خویش
كه سحر گاه كسی
بقچه در زیر بغل
راهی حمام نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

كوك كن ساعت خویش
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جاروی شب رفتگر است

كوك كن ساعت خویش
ماكیان هم همه مست خوابند
شهر هم
خواب اینترنتی عصر اتم می بیند!

كوك كن ساعت خویش
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقت سحر آن گاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

كوك كن ساعت خویش
اعتباری به خروس سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست"

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 14:22 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


زندگی کن به شیوه خودت

 

با قوانین خودت!!!

 

مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند

 

برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی

 

چه خوب چه بد

 

موضوع صحبتشان خواهی شد!

 

پس زندگی کن به شیوه خودت

 

چه خوب چه بد

 

[ جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:46 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است
این دل انسان است
که او را سعادتمند و ثروتمند می کند
انسان با آنچه که هست ثروتمند است
نه با آنچه که دارد

 

 

[ شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 11:38 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


از فصلی نو می نویسم

 

بهاری سبز

آدمک هایی که می آیند و می روند

بهاری سبز

آفتابی خندان

روزهایی زیبا

منی افسرده

در کنار تو

از بهار می نویسم

از ثانیه های فراموش شده عمرت

از گفتن هایی که در تو خاموش شدند

از تو و بهار می نویسم

بهاری که سبز شد

غمی که لبخند شد

اشکی که عشق شد

و عشقی که بهار شد

 

 

[ سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 6:48 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


 

بعد ازین گوشه ی دنجی زجهان مارا بس 

خلوتی دور زشور وهیجان مارابس

آردها بیخته ایم و الک آویخته ایم 

بعدازین راحتی روح و روان مارابس

زندگی آن دم نابی است که بی غم گذرد 

نفسی گر بدهد چرخ امان مارا بس .

[ سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 3:33 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


[ شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ] [ 3:58 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


......

عکس های زیبا و عاشقانه لحظ های تنهایی | p30.baranpatogh.ir

  آدمــی را دیدمــ با سایه ی خود درد و دلــــ می کرد!

چـــــه رنجی میکشد او وقتی هـــوا ابـــــریستــــ ...


[ پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 14:15 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]



Naghmehsara.ir (23)

من به این باور یقین دارم:

عشق گیاهی هرزه بی ریشه است.

قصه دلدادگی این روزها، قصه باغ جفای تیشه است.

من یقین دارم پشت هر سلام، یک جهان مکر تظاهر خفته است.

هرکه دم از آشنایی میزند، بی گمان خواب است هذیان گفته است.

عصر ما، عصر دروغ است و ریا.

واژه عشق محبت زنده نیست، مهره باطل خورده بر دیوان عشق.

[ دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:40 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


56350556835451720234.jpg

[ یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:31 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


میخندم



ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ... ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ... ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻡ ...

ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﺧﻨﺪﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﻣﯿﺮﻗﺼﻢ .... ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺷﻢ !

ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺎﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺯﺍﺩ ...!

ﻣﺪﺗﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺷﮑﺴﺘﻢ، ﺯﻣﯿﻦﺧﻮﺭدم

 ﺳﺨﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ، ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ .. ﻭ ﺣﺎﻻ ... ﺑﺮﺍﯼ " ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ"

ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ "ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻋﻠﯽ ﭼﭗ " ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ...!

ﺭﻭﺣﻢ ﺑﺰﺭﮒﻧﯿﺴﺖ ...! ﺩﺭﺩﻡ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﺳﺖ ...!

ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺯﺧﻢ ﻫﺎ ﺭﺍﻧﺒﯿﻨﯽ ...!

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﭘﺸﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ .

 

[ یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:13 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


...

میگفت پات وایمیسم... حرفم من حرفه...

 رفت راست میگفت، حرفش فقط حرف بود

[ یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:4 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


ذلم گرفت

خود را شبي در آيينه ديدم دلم گرفت

از فكر اين كه قد نكشيدم دلم گرفت

از فكر اين كه بال و پري داشتم،ولي

 بالاتر از خودم نپريدم دلم گرفت

از اينكه با تمام پس انداز عمر خود

حتي ستاره اي نخريدم، دلم گرفت

كم كم به سطح آينه ام برف مي نشست

دستي به آن سپيد كشيدم دلم گرفت

دنبال كودكي كه در آن سوي برف بود

 رفتم، ولي به او نرسيدم دلم گرفت

نقاشي ام تمام شد و زنگ خانه خورد

 من هيچ خانه اي نكشيدم...دلم گرفت

شاعر كنار جو گذر عمر ديد و من 

  خود را شبي در آيينه ديدم دلم گرفت

[ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:18 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


من همونم



من کیم؟ کسی میدونه؟ من همون دیوونه ایم که هیچ وقت عوض نمیشه. همونی که همه باهاش

خوشحالن اماکسی باهاش نمی مونه. همونی که هق هق همه روبه جون دل گوش میده اماخودش

بغضاش روزیربالش میترکونه. همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اماهمه ناراحتش میکنن.

همونی که تکیه گاه خوبیه اماواسش تکیه گاهی نیست. همونی که کلی حرف داره اماهمیشه ساکته. اره

من همونم.





[ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:35 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


تنها


ببین عزیزم متاسفانه ریاضیم ضعیفه نمیتونم ادم حسابت کنم

رفتی؟؟؟؟؟خب پس از جوب برو تا در جریان باشی

راستی کنجد زیاد بخور میگن واسه حافظه خوبه.....

شاید یادت اومد چه خوبیایی در حقت کردم

اون خری  که  تو چشمای من دیدی سایه ی خودت بوده....شک نکن

ببین با اعصاب من بازی نکن بخوام باهات بازی کنم شهربازی میشیا!!!!!

اگه خیلی خواهان داری فک نکن خیلی نابی جنس ارزون مشتری زیاد داره

اونی که رفت لیاقت موندن نداشت....به حرمت تمام اون سالهای از دست رفته ام

و تمام سالهایی که از دست میدم سکوت میکنم به سنگینی اه مظلوم

تا لحظه ای مرگم سکوت پایان من هست.....مخاطب....نیک....

[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


........


میشه پرنده باشی اما رها نباشی ...

میشه دلت بگیره اسیره غصه ها شی ...

حالا که آسمونم دنیای تازه ای نیست ... 

اونوقت یه جا بشینی محو گذشته ها شی ...

ترسیده باشی از کوچ اوج رو ندیده باشی ... 

واسه یه مشت دونه اهلی آدما شی ...

تو سایه ها بمونی درگیر سایه ها شی ...

مفهوم زندگی رو از یاد برده باشی ...

دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی ...

از ترس ریزش اشک ... غمگین و بی صدا شی ...

[ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:58 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


سکوت



“سکوت”

خطرناکتر از حرف های نیشدار است…

کسی که سکوت میکند

روزی

“سرنوشت “

حرفهایش را به شما خواهد گفت….



[ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:50 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]



بعضی زخم ها هست

که هر روز باید روشونو باز کنی


و نمک بپاشی

تا یادت نره

که سراغ بعضی آدما نباید رفت،

” نباید ”!

[ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:41 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]



|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|

خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام

آنـــقدر  کـــهنه کــه می شــوَد

رویِ گَردو خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت

...بنویس و برو... !!!

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 20:4 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


به جز سنگ



کی کوه جوابی به دلم داد بجز سنگ؟

برده است مرا هرکسی از یاد بجز سنگ

یک عمر نشستم که بیفتد مگر آن سیب

از کوه غرورت مگر افتاد بجز سنگ

تقدیر چه میشد که خطی خوش بنویسد

در دفتر پیشانی فرهاد بجز سنگ

یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمید

یک واژه بگو خانه ات آباد،بجز سنگ

بر بستر این رود گل آلود نشد،حیف!

پیدا کند این ماهی آزاد بجز سنگ

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ] [ 18:53 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]


به هر کی خوبی کردم....


به هر کی تا خوبی کنی می ره و تنهات می زاره

اره تو این دنیا دیگه هیچ کی منو دوست نداره

وقتی می یان کنار من نقاب به صورت می زنن

همه حرفاشون دروغه به ظاهر عاشق منن

تو این دنیا اگه بخوای با کسی مهربون باشی

بعدش باید تا عمر داری از کارت پشیمون باشی

جواب هر خوبی تو با یه بدی داده می شه

دل کندن از تو تا ابد واسه همه ساده می شه

همه ادعا می کنن که عاشقن تا همیشه

خوب می دونم از عاشقی هیچی سرشون نمیشه

[ پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ ] [ 14:43 ] [ ♥قلب سنگی♥ ] [ ]